حکمت ما

نوشته هایی برای جامعه

حکمت ما

نوشته هایی برای جامعه

حکمت ما

در آن سوی خیال، باغیست زیبا و رویایی، که با همه وجودم، اشتیاق رسیدن به آن را، در خود فریاد می زنم...!!!
"اللهم ارزقنی توفیق الجهاد و الشهاده فی سبیلک"



"عصر عاشورا" مقدمه "عصر ظهور" است؛ و پس از حسین(ع)، قرن هاست سربازان زیادی به میدان نبرد رفته اند، و باز هم خواهند رفت ...
در وسعت زمینی که همه جایش کربلا و زمانی که هر روزش عاشوراست...

ای مولا و ای آقای ما، اذن نبرد بده و ما را لیاقت فدایی شدن در مقابل دیدگانت نصیب کن...




طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲ شهریور ۹۶، ۰۸:۴۱ - ماکادا
    عالی

چهارشنبه, ۲۶ مهر ۱۳۹۶، ۰۱:۴۲ ب.ظ

۰

پیاده روی اربعین و مرثیه ای برای وحید!

چهارشنبه, ۲۶ مهر ۱۳۹۶، ۰۱:۴۲ ب.ظ

نزدیک اربعین سال 95 بود که بنا بر صحبت هایی که در مورد پیاده روی عظیم اربعین با هم داشتیم، با من تماس گرفت و از اشتیاق به آمدنش گفت.

چند روزی بیشتر نمانده بود و نه تنها ویزا، بلکه اصلا گذرنامه ای نداشت؛ هر چند نا امیدانه اما خواستم سریعاً نسبت به آماده کردن گذرنامه اقدام کند...

گذرنامه که به دستش رسید سریعا برای ویزا کردن در یزد دست به کار شد؛ یک روز کامل به هر دری زد، آنگونه که می خواست برایش مهیا نشد و این شد که گذرنامه اش هم برای ویزا شدن به میبد فرستاده شد...

روزی که می خواستیم حرکت کنیم، برای او هم صندلی رزرو کرده بودیم، اما ترس از اینکه گذرنامه اش به دستمان نرسد، کمی نگرانمان کرده بود...

روز حرکت، با پیگیری یکی از رفقا، گذرنامه ویزا شده "وحید" رسید و تا مطلع شد، سریعاً کارهایش را سامان داد و با خانواده اش، لحظه حرکت ماشین به میبد رسید ...

همراه با همسرش و پسر 10 ساله اش؛ البته دخترک دو ساله اش را نیاورده بودند ولی به هر حال با همه توانش در لحظه حرکت اتوبوس رسید...

خودش می گفت: زائر دقیقه نود آقا هستم، و گفتن این جمله را با لذتی بسیار تاکید می کرد...

وحید، برای من و دوستانم تا اینجا یک انسان کاملا ناشناخته بود؛ در این سفر بود که فهمیدم مداح اهلبیت است و در کرمان و بندرعباس برای هیئت های مختلف مداحی می کند...

بگذریم...

سفر شروع شد؛ این سفر شاید سخت ترین سفر وحید بود و بین ما از همه، او بیشترین سختی را کشید؛ مدام می گفت من تاکنون امام حسین را اینگونه نشناخته بودم، جاده نجف کربلا شدیداً او را تحت تاثیر گذاشته بود و صحبت هایمان همه در مورد حاشیه های این سفر بود.

در میانه راه و نزدیک به کربلا، دیگر نتوانستیم پیدایش کنیم و بعد از رسیدن به کربلا با پیامکی از مریضی دیابت خود و بی هوشی در مسیر گفت، و گفت که موکب دارهای عراقی نجاتش داده اند...

دیگر همدیگر را ندیدیم و فقط با پیامک از حالش مطلع بودیم تا اینکه از مسافرت برگشتیم...

وحید برای برگشت از طرف مرز مهران ناکام ماند و با برگشت به نجف، هوایی به تهران و پس از آن به یزد آمد...

با اینکه شاید بلایی نبود که بر سرش نیامده باشد، ولی به محض برگشت با من تماس گرفت و گفت سال دیگر هم همراهت خواهم آمد ...

شاید سه روز نبود که از سفر کربلا بازگشته بود که خبر تصادف و درگذشت کربلایی وحید به ما رسید !

...

همیشه به این فکر می کنم که چقدر امام حسین(ع) زود دلهای عاشق را می خرد...

وحید با پاهای تاول زده و خراب، در حالی که هنوز خسته راه بود، دعوت حق را لبیک گفت...

امسال به خواست خدا، به نیابت از او و همه عاشقان کربلا در پیاده روی بزرگ اربعین شرکت خواهیم کرد...

روحش شاد

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۷/۲۶

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی